تبليغاتX
اینهمه خاطره رو چیکار کنم؟

تا حالا شده بعد از مدتها بری دیدنت یکی که خیلی

دوسش داشتی؟

یکی که همیشه باهاش بودی؟

وقتی با یه عالمه دلتنگی بهش برسی چیکار میکنی؟

گریه میکنی.........میخندی.............

یه حس عجیبیه نه؟ ذوق زده ایی نمیدونی باید چی بگی؟

 چه جوری بهش بفهمونی که خیلی دلت تنگ شده...............

چه لحظه ی قشنگیه...... نگاه کردن تو اون چشمها....

 به یاد آوردن دونه دونه ی لحظه هایی که باهاش گذروندی.........

همش منتظر باشی شب برسه و وسش از دلتنگیهات بگی..........

دفترچه ی خاطرات رو با هم ........ دوباره ...... سه باره.......... صد باره....... ورق بزنین.......

این لحظه ها با دلت چه جوری کنار میایی؟

میزاری دستش رو شه؟ همه چی رو بریزه بیرون یا..........

وای خدااااااااااا

حالا اینا حکایت منه. میخوام برم دیدن عزیز ترینام........ اونایی که خدا خواست جداشیم.

راستی چرا خدا خواست؟

چرا اینطوری شد؟  میدونم شمام مثل همه میگید: قسمت..... سرنوشت........

. حالم بهم میخوره از این کلمه ها.......

چقدر دوسشون دارم......... چقدر دلم تنگ شده وسشون..........

چقدر باید لحظه ها رو بشمرم تا ببینمشون.........

به خدا دوستون دارم. دلم میخواد پیش خودم داشته باشمتون

 خسته شدم از اینهمه دوری.....

. اینهمه دلتنگی ....

. اینهمه انتظار..........

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 27 دی1385ساعت 23:29  توسط صدف  | 

............ و من از پنجره لبریز شدم

از نگاهی

که مرا وسعت داد

و دلم را میخواست که به مهمانی آواز چکاوک ببرد.

و من از شعری سبز

که پر از زیبایی است.

ای که سرشار تر از خاطره ایی

تو مرا باور کن.

من که لبریز شدم از همه ی پنجره ها

من که تنها ماندم

در ته کوچه ی احساس بلوغ

من که زیبا شده ام از غزل چشم تو بار

ای که سرشار تر از آیینه ایی

تو مرا باور کن.

................

شعر از : رضا قریشی نژاد

+ نوشته شده در  دوشنبه 18 دی1385ساعت 22:34  توسط صدف  | 

 دنیا آیینه ای در برابر افکار من است و آنرا در خود باز میتاباند.

دنیا انعکاس اندیشه های من است و این بزرگترین آزادی و اختیاریست که میتواند وجود داشته

 باشد........

این منم که با دیدن مهتاب شعر میسرایم و از آسمان شب ستاره میچینم.

این منم که دریا را خانه ی ماهی و مروارید و صدف میپندارم

و امواج کف آلود سفیدش را دستانی مهربان میبینم که برایم گوش ماهی به ساحل می آورد.

وقتی خوشحالم سکوت شب ، آواز پرنده ، جریان رود ، ماه و صخره و هر چه فکرش را کنی

قشنگ است.

اما زمانی که دلم میگیرد.................

آنوقت دنیا رنگ احساس مرا دارد.

آنوقت دیگر زیبایی قطره های باران را نمیبینم و تنها به گل آلودگی کفش ها و ساقه های

شکسته ی گلهای باغچه نگاه میکنم.

آنوقت که دلم گرفته دریا در نظرم غول آدمخواری میشود که عزیزان بسیاری را بلعیده است.

و ماه و ماه گرفتگی صورت ها با هم به خاطرم می آید و از ماه هم بدم می آید.

اما همه ی اینها احساسات و حالات و ایده های من هستند.

ایده هایی که مالک آنها منم..........

منم که به خود فرصت میدهم که دنیا را چگونه ببینمو خوب میدانم که:

نه گریزی از ماه گرفتگی هست و نه مهتاب انگیزه ی همیشگی شعر گفتن من .........

....................

خدایا ! من از عشق چه میدانم وقتی که چشمهایم در حسرت خوابند

 وکارم ساختن آرزوهای محال؟

خدایا ! هرچه نمیدانم به من بیاموز تا دلم آیینه ی انسانیت شود.......

..............

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 12 دی1385ساعت 22:6  توسط صدف  | 

سلام دوستای خوبم

آپ ایندفعه خیلی زود شد.آخه معمولا هفته ایی یه بار آپ میکنم

. اما دوستام لطف کردن و منو تو یه بازی وبلاگی شرکت دادن.

 ازم خواستن ۵تا از خصوصیاتمو بگم. اخه نسرین جون مگه خصوصیات من پنج تا یا ده تاست؟

من کلی خصوصیات دارم یکی از یکی بهترررررررررررررررررر.

امیدوارم با گفتن اینا دوستامو از دست ندم

۱) عاشق بارونمو آسمون ابری.وقتی آسمون دلش میگیره من عاشق میشم.

 قدم زدن زیر بارون رو خیلی دوست دارم ( البته بدون چتر)

۲)روز تولدم رو خیلی دوست دارم. دلم میخواد همه این روز رو بهم تبریک بگن.

۳۶۵ روز از سال رو منتظر روز تولدم هستم.

۳)هدیه گرفتن رو خیلی دوست دارم. نوع هدیه اش مهم نیست. همین که با سلیقه کادو شده

 باشه برام کافیه.هدیه دادن رو خیلی دوست ندارم.

۴)عجیب کینه ایی هستم. خدا نکنه کسی بهم بگه بالای چشمت ابروئه. تا تلافی نکنم ولش

نمی کنم. حالا میخواد چند سال طول بکشه.زودی بهم بر میخوره و اشکم دم مشکمه.

۵)آسمون چشام همیشه طوفانیه و دلمم همیشه ابری. همیشه دلم گرفته 

۶)عاشق خوردن شکلات و کاکائو و شیرینی خامه ایی و رولت و  هر چی که وزن رو زیاد میکنه

 هستم. آخ تو رژیمم...

۷) همیشه تو گذشته زندگی میکنم افسوس روزای رفته رو میخورم.

.خاطره هامو خیلی دوست دارم . نمیدونم چیکارشون کنم؟

خب اینم بعضی از خصوصیاتم بوده. بقیه اش بمانددددددد

منم ۵ نفر رو معرفی میکنم که تو وبشون خصوصیاتشون رو بنویسن.

بنویسید هااااااااا

دوستای خوبم :مانی   هلیا  محسن  امیر  مریم  علی  نگار   و .........

یه نفر دیگه هم هست که خیلی دلم میخواست اسمشو میگفتم اما میترسم ناراحت بشه.

اگه دوست داره شرکت کنه.

+ نوشته شده در  سه شنبه 5 دی1385ساعت 23:3  توسط صدف  | 

تو را دوست دارم

هزاران بار بیشتر از آن قاب چوبی به دیوار مانده........

بیشتر از ردپاهایی که هر شب در کوچه می مانند.

بلند تر از ستون های  نامرئی آسمان...............

تو چه سبز باشی چه سپید.........

چه رنگ دریاچه های تنهایی..............

چه بوته ای خرد باشی چه پروانه

باز هم دوستت دارم..........

.....................

+ نوشته شده در  یکشنبه 3 دی1385ساعت 18:13  توسط صدف  |