آخرین فرصت را غنیمت میشمارم...آخرین لحظه را در آغوش میگیرم........
آخرین ستاره را در عمق چشمانم مینشانم..........
آخرین دیدار را از خاطر نمیبرم.............آخرین شبنم را از چشمانم میبارم.......
آخرین پاره قلبم را به تو میسپارم.........آخرین فرصت را غنیمت می شمارم
و آخرین کلام را به زبان می آورم.....
دوستت دارم نازنینم......![]()
احساس میکنم خدا وقتی تنهایی را می آفرید...... حجمش را به اندازه ی تنهایی من طراحی
کرد.
تنهایی دردناک من........معنای واقعی مرگ تدریجی است و من امشب.........تنهای تنهایم.
او برایم حرف میزند و من احساس میکنم سکوت جایی بهتر از لبهایم پیدا نکرده که اینگونه
بیتوته کرده است........
امشب در خلوت شاعرانه ام مهمان دارم......
مهمانی به بی کسی تنهایی............... خداوندا..........
خداوندا در اين سالي كه در پيش است 
نمي دانم چه تقديري مرا فرموده اي ؛ ليكن
در آغاز طلوع روشن سالي ؛ كه مي آيد
كمك كن تا رها سازم ز خود
من كوله بار يك هزار و سيصد و افسوس
هزار و سيصد و اندوه
خدايا مهربانم كن
تو چشمان مرا با نور خود بگشا
تو لبخند رضايت را عطايم كن
بفهمان زندگي زيباست
خداوندا ؛ تو را ه سبز ايمان را نشانم ده
تو نيكي پيشه ام فرما
كه راه حق صبورانه بپيمايم
و هرگز من نباشم از زيانكاران
رفيقا ؛ مهربانا ؛ عاشقم فرما
مرا در شط پر مهر گذشتت ؛ شست و شويم ده
تو پاكم كن ؛ قرارم ده
كريما ؛ دست هاي گرم و لبخندي عطايم كن
تو اي نزديك تر از من به من
اينك مرا درياب پناهم ده
عزيزا ؛ پاسدار حرم هر لحظه ام فرما
تو ذكرت را عطايم كن
كه با يادت دلم آرامش يابد
حبيبا قدردان خوبي ام فرما
تو گرداننده دل ها و چشمانم
تو اي تدبير بر هر روز و هر شام
تو چرخاننده احوال اين دنيا
بگردان حال من را سوي آن حالي كه مي داني
تو آرامش عطايم كن
تو اي آموزگار پاك خوبي ها
تو راه مهرورزي را نشانم ده
بگير اين دست تنهاي مرا در دست پر مهرت
طبيبا ؛ اي كه نامت مرهم دردم
شفايي مرحمت فرما
تو را مي خوانمت اينك
اجابت كن مرا اي منتهاي راه رهجويان
تو بر ميناي اين هستي
رضا بودن عطايم كن
كه من همراه هر سختي
بجويم گوهر پنهان و زيباي گشايش را
خدايا مزه پاك عطش را بر لبان تشنه ام بنشان
بنوشان جرعه اي از آن طهور ناب روحاني
مرا مست مي جام حضورت كن
براي محو تاريكي بسوزان جهل من را
شعله ام گردان
مرا در اين سينه سودا وين سرماي پر سوز و سكوت
سايه هاي سرد ياري كن
و با تدبير پر مهرت
سحرگاهان سروش سبز سيماي سعادت ساز ساقي
هديه ام فرما
خداوندا
نمي دانم چه تقديري مرا فرموده اي اما
براي مردمان خوب اين وادي
عطا فرما
هزار اميد
هزار و سيصد آگاهي
هزار و سيصد و هشتاد بهروزي
هزار و سيصد و هشتاد و شش لبخند زيبا را .
.........................
( توجه توجه : طبق معمول مسافرتمون مالیدددددددددد )