تبليغاتX
اینهمه خاطره رو چیکار کنم؟
دو شاخه گل یاس بودیم.....پرورده ی پاییز....همسایه ی دیوار به دیوار بنفشه ها.....

با اشک قهر بودیم و با تبسم آشتی.

به قلبهای هم سرک میکشیدیم و با هم یکرنگ بودیم٬

سادگی در وجود بی آلایشمان عجب جلوه ایی داشت.

روزگار خوبی بود تا اینکه............

اکنون من یکی از آن دو شاخه گل یاسم.....که قلبم  هنوز برای تو میتپد......

 

پ.ن.۱)گناه دوری ات نیست٬من وقتی با تو بودم نیز دلم برایت تنگ میشد....

پ.ن.۲)تو کوچک شدی یا قلب من بزرگ شد؟فرقی نمیکند....عاشق شده ام.

پ.ن.۳)لیلی عزیزم....یادته کاکتوس دزدیمون؟یادته گذاشتیمش تو جیب مانتوی تو؟

 یادته چی به سر مانتوی بیچارت و دستامون اومد؟ من خوب یادمه....

+ نوشته شده در  شنبه 29 اردیبهشت1386ساعت 23:5  توسط صدف  | 

 نمیدانم عکس نورانی ات را در کدامین فصل غم انگیز و بی ترانه ی دلم به تماشا نشستم که اینگونه

مست تماشای تو شدم...

نمیدانم پای درددل کدامین دلشکسته تر از خود نشستم که این چنین دل بیتابم را بیقرار تو ساخت....

خبر ندارم قطره قطره اشکم را در کدامین گلدان تنهایی ریختم که گل مهر تو روئید

و شعر های غمگینم برای رسیدن تو ٬به پرواز درآمد.

راستی ...من بر سنگفرش کدامین دل نورانی به دنبال رد پای تو گشته ام؟؟

من از قصه ی پر غم روزهای خاکستری دلم٬از جمعه های دلگیری که بی رخ ماه تو گذشته٬نوشته ام

و آنقدر در این چین خوردگی سکوت به دنبال آوایی از تو در دل آسمان گشته ام

 تا سهمم شفقی سوخته از آه  آرزومندانت شد و حسرتی بینهایت که سر به آسمان میکشید.

مولای مهر! من پر از گناه را به زیارت جمکرانت نایل کن تا این بغض نشسته در جان را بشکنم

و های های بگریم تا شاید به خاطر همه ی منتظران دست به دعایت بیایی....

پ.ن. ۱ :حال کردم همه موندین تو کف محمد کوچولوی من.....

پ.ن.۲ :منم مجبور شدم سانسور چی شم..نظرات رو تائیدی کنم.

آخه بعضی ها یادشون میره فقط باید برای نوشتم نظر بدن٬نه اینکه....

+ نوشته شده در  جمعه 21 اردیبهشت1386ساعت 0:6  توسط صدف  | 

تو به رسم این محبت به من نگاه کن....من به حرمت نگاهت به تو لبخند خواهم زد...

تو به خاطر من آهنگی بساز..من به تقدس آهنگت...نوایی میخوانم......

تو به حسن همه ی خوبی ها از خطاهای من بگذر....من برای تقدیر از این همه خوبی...

 به تو مهر می ورزم...

تو به یاد همه ی خاطره ها مرا دوست بدار....من به خاطر دوستی مان از تو سپاسگزار میشوم....

تو در تاریکی همه ی شبها به ستاره ها بنگر...تا من به خاطر تو ...آسمان را نقاشی کنم.....

تو را سوگند به همه ی دوستی ها به عهدت وفا کن.....

تا من به حرمت وفای تو....راضی به مرگ باشم.....

( محمدم......عزیز دلم......تولدت مبارک....)

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 12 اردیبهشت1386ساعت 0:30  توسط صدف  | 

فصلهای بسیاری از عمرم گذشته است....

خورشید و ماه را نمی بینم و میان سیاهی های دل ...دنبال فانوسم.

مثل روشندلان به هر سو دست می کشم.....شاید دستم به فانوس برسد.....

میخواهم کلبه دل را روشن کنم.....

من گم شده ام.........

دور از خویشتنم در وادی حیرت......هزاران پله تا اوج باقیست......

کو نردبان کمال تا برسم به اوج؟؟؟

(آمدم.....با دلی سبز تر از برگ درخت.....)

+ نوشته شده در  شنبه 1 اردیبهشت1386ساعت 13:4  توسط صدف  |