تبليغاتX
اینهمه خاطره رو چیکار کنم؟
بگذار از تنهایی این روزهای بی تو بگویم.کم کم دارم باور میکنم که بی تو باید زندگی

کنم و و طناب آرزوهایم را از بام آمدنت ببرم.

تو رفتی و من شاعر شدم.چه اهمیتی دارد که شعر های مرا نمیخواهی یا اصلا مرا

نمیخواهی.

تمام ترانه هایم فدای غرورت....

دلم روشن است که یک وقت ٬شاید روز٬شاید شب٬ تو از میان بلور اشکهایم ظهور

کنی.

دلم روشن است که دلت برای دلم تنگ میشود...

میبینی چقدر دلم خوش است به خیالت؟

بگذار بگویم که هنوز از این دلبستگی ساده٬دل نبریدم.

این بار هم خواستم فقط از تو بگویم تا نگویی که عشقم رنگ تکرار داشت....

پ.ن.۱) امروز فهمیدم وقتی یکی میگه: "خدا رحم کرد.." یعنی چی؟ یه خطر بزرگ از

بیخ گوش زندگیم گذشت. خدا رحم کرد......

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 31 خرداد1386ساعت 14:27  توسط صدف  | 

سهیلا ی عزیزم ازم خواسته تا چند تا از ارزوهامو بنویسم......

چی بگم؟؟

ارزوهای بزرگ من در لحظه های امروز تفسیر میشوند و تنها تعبیرشان به زمانی برمیگردد که

سهم رویاهای شبانه ام باشند و من ٬

مثل همیشه باید در حسرت یک فصل خاطره انگیز بمانم و چون پرنده ی افتاده در مرداب برای زنده ماندن٬

بی وقفه دست و پا بزنم و مسیر از پیش تعیین شده ایی را طی کنم

که خالق اتفاقات و حادثه هایش نیستم و گوش به فرمان سرنوشت و تقدیر٬

روزگار را سپری کنم و هرگز نگویم

" چرا آنچه که من میخواستم نشد؟".

پ.ن.۱)چنان ریختم که باد ٬ریختنم را حس نکرد........

+ نوشته شده در  شنبه 19 خرداد1386ساعت 19:16  توسط صدف  | 

آه از این فاصله ها که هیچگاه مرهم زخم کسی نمی شود.........

آه از این جاده ها که نقش جدایی می زنند و بوی غربت می دهند.....

اینجا که باشی٬ تنهایی ام را با تو قسمت میکنم

و تو هم سهم لبخند هر روزه ات را به من می بخشی...........

وطن تو ٬قلب من است.....و من تصویر خود را جز در چشمهای تو نخواهم یافت.....

پس کاش باز هم بیایی.....باز هم عطر تنت خانه ام را پر کند......

بیا که اینجا عشق سرخ تر از همیشه است......

 

پ.ن.۱)یادته؟....دلت تنگ نشده؟؟.....

پ.ن.۲)بگذار با گرمی عشقت٬زندگی کنم........

+ نوشته شده در  یکشنبه 6 خرداد1386ساعت 0:27  توسط صدف  |