سلام...
یک سلام پر رنگ و چند نقطه چین به علامت چند سوال کمرنگ که وقتی می آیی میروند و هر وقت میروی دوباره برمیگردند....و یک دقیقه سکوت به احترام تمام لحظه هایی که رفتند تا بمانند......بمانند و خاطره شوند و گاهی آتش بزنند و بسوزانند و من چقدر این سوختن را دوست دارم.....
نمیدانم چرا میخواهم از تو بنویسم...از نگاهی که هیچ وقت ندیدم و صدایی که گاهی شنیدم......شاید هم میدانم و سعی میکنم به رو ی خودم نیاورم...مثل تمام حرفهایی که در دیدن مجازیت میخواهم بگویم و لی وقت دیدنت سکوت را ترجیح میدهم به ان حرفهای ناگفته.....
همان صدا برایم کافیست...صدایی که مرا تا اوج میبرد ...تا آسمان...آنقدر بالا که اگر دستهایم را دراز کنم یقین دارم به ستاره ها میرسد.....
راستی٬ میانه ات با ستاره ها چطور است؟؟ آنها عمریست زیر سایه ی ماه با اقبال زمینیان دست و پنجه نرم میکنند و گاهی چشمک یا سقوطشان برای رهایی یا جدایی دو عاشق قشنگترین بهانه میشود...
چقدر زیباست با تو به تماشای ستاره ها نشستن.....میگویند ستاره های کویر زیباتر از کوهستانند....این را باید از تو پرسید که هوایت لطیف و دست نخوردست...مثل کوه پاکترینی و صبورترین....
گاهی تو را در سکوت تصور میکنم...با زلفهایی پریشان و گیتاری در دست.....تو مینوازی و من آرام میگیرم ...تو میخوانی (ابری ترین هوا رو...توو چشم تو میبینم...) و من سر بر آسمان میسایم......
فدای لحظه های سکوتت .....(امان از نقطه چین هایی که غوغا میکنند.......)
هر وقت صدای باران میاید و اشک آسمان را میبینم یک قدم خودم را به تو...تویی که هیچوقت ندیدم نزدیکتر احساس میکنم.....میدانم که باران را دوست داری..اصلا مگر میشود زاده ی پاییز بود و از باران گریزان؟؟......آن هم تویی که مهربانی ات را بی دریغ میبخشی..استواری و صلابتت را از کوهها به ارث برده ایی و شانه هایت از البرز مقاوم ترند.....
من ار درک تمام لحظه های تو عاجزم.....حتی نمیدانم چگونه میتوانی اینهمه و سیع باشی و سر به زیر و افتاده؟؟.....میبینی؟؟ شاید تو یک لحظه هم به یاد من نباشی ولی من تمام لحظه هایم دلواپس بودن توست.......تمام لحظه هایم سرشار ازحرارت نگاهیست که ندیده ام......
خوب من....
مراقب روانی انگشتانت.....لطافت روح مهربانت....دردهای نگفته ی سازت....درهای بسته ی خلوتت...وفایت...زمزمه های تنهائیت.....غصه های ارغوانیت و مخصوصا اسم قشنگت باش.....
برای سپید ماندن دفتر غصه هایت خیلی دعا میکنم..میدانم گاهی به حرفم گوش میدهی...پس میگویم مواظب خودت باش.....
.........
تو یعنی گونه های غنچه ایی را به رسم مهربانی ناز کردن
تو یعنی کوچه باغ آرزو را به روی گام یاسی باز کردن