تبليغاتX
اینهمه خاطره رو چیکار کنم؟
  هوا که ابری بود

          یادم رفته بود     که پشت اون ابرا    خورشید هست.

یادم رفته بود     اصلا همین ابر      رقص نور درست میکنه برای زیبایی بیشتر خورشید.

حالا     هوا ابری هم که باشه          دلم قرصه به خورشید اونورش.

حالا ابرا هر چی هم سیاه باشن

           باز وجود خورشید رو نمیتونن تو دلم از بین ببرن.

                               ایمان دارم به نور. به خورشید.

                           شهادت میدهم نور همیشگی است.

                          

پی نوشت -    بیا تا قدر یکدیگر بدانیم..........

+ نوشته شده در  چهارشنبه 30 اردیبهشت1388ساعت 12:44  توسط صدف  | 

سلام به همه .

ما یه بار دیگه باز میگردیم.

ما قفل از وبلاگمون بر میداریم.

دوباره می نویسیم برای اونهایی که دوستمان دارند و دوستشان داریم.

دعا کنین همیشه حال همه مون خوب باشه.

پ.ن.      میگن وقتی  ماه کامل میشه دیونه ها عصیان میکنن. نمیدونم چرا حس میکنم وسط روز  ماه کامل  کامله
+ نوشته شده در  دوشنبه 28 اردیبهشت1388ساعت 11:32  توسط صدف  | 

می بینی در این ارتفاع زندگی٬به کجای جغرافیای باور رسیده ام؟؟!!

به خودم میگویم:بی خیال نوشتن!!!

بی خیال نوشتن!!!

بی خیال تو...!!!!!

هیچ اتفاقی نمی افتد!!!

اگر من بی خیال تو شوم٬اگر تو خودت را از من دریغ کنی٬اگر من به دریغ کردن های تو لج کنم و

بی خیالت شوم(حتی در ظاهر!!)

اگر...اگر....و اگر هزار تا اگر دیگر جا خوش کنند در زندگی ام٬

هیچ اتفاقی نمی افتد ......

فقط در روزهای آینده یا سالهای بعد٬

یک حسرت در دل تو

و یک داغ در دل من

میماند....!!!!

من نمیدانم بار دیگر  ـ اگر دلم خیلی تنگ شود ــ به سراغت بیایم

لبخند گرم تو٬کجای زندگی ام پرسه میزند؟؟

در کدام ثانیه  ی بودنت خواهم ایستاد؟؟

تو که میدانی من چقدر دوستت دارم......تو که میدانی من تو را ترجیح داده ام به.....

بگذریم!

تو که میدانی!

سلام مرا به روزهای تعلل ات برسان!!

روی خوش غرورت را ببوس!!

لج بازی های من هم سلام بلند بلند  میرسانند!!!

وعده دیدارمان راس ساعت پشیمانی....!!!

بی شک

تو بی من خواهی زیست

من نیز بی تو٬ به یقین خواهم زیست

لیک در این میان

زندگی.....این خود زندگیست که لب چشمه٬ عطشناک میماند......!!!

پ.ن.۱) شاید حرف آخر باشد.....!!!

پ.ن.۲) تولدت مبارک اردیبهشتی ترینم......هر چی آرزوی خوبه مال تو....

+ نوشته شده در  یکشنبه 13 اردیبهشت1388ساعت 17:55  توسط صدف  | 

ببخش اگر ناخواسته از تو دور میشوم٬

دلواپست میکنم

خانه ای سوت و کور میشوم.

تو٬ به ندیدن من عادت نکرده ای

من٬ به نبودن تو عادت نکرده ام٬

به خدا مجبور میشوم!!!!

 

پ.ن) خاطره ها را گردگیری میکنم تا عشق٬ به سرفه بیفتد و ......!!!!!!

+ نوشته شده در  سه شنبه 1 اردیبهشت1388ساعت 11:37  توسط صدف  |