من برات دعا میکنم.....برای همه ی سختی هایی که کشیدی و هیچ وقت شکایت نکردی.....برای همه ی تلاشهایی که کردی تا به بار بنشونی نهال زندگیت رو.....برای همه ی چیزهایی که یه وقتهایی میخواستی و نداشتی......برای تکیه گاهی که هیچوقت نبود...شونه های من که بود!!!!
من برات دعا میکنم...برای صبوریت و خسته نشدنت...برای دست و پا زدن و غرق نشدنت....برای وفاداریت و بی وفایی دیدنت..برای حس مادریت و مادر بودنت......منم همراه خودت حس کن!!!!
من برات دعا میکنم ...برای جوجه های سرگردونت که ناخواسته آشیونشون افتاد توو مسیر تند باد زندگی.....برای بی بال و پر بودنشون....برای فردای مبهمشون....برای آغوشی که شاید نباشه واسشون....من که هستم!!!
من برات دعا میکنم پروانه ی بی پروای من...برای بال هات که از وزش طوفان در امان باشن.....با دستهای خالی ولی پر امیدم برات دعا میکنم...از تاریکی نترس.....به صبحی سپید و فردایی روشن فکر کن......من با همه ی وجودم هستم!!!!
من برات دعا میکنم...دلم روشنه ...اون از نیمه ی راه برمیگرده و تو غمهات رو میدی به دست باد سرگردون.....اون برات کلبه ایی میسازه روی ساحل خوشبختی.....اون میاد و مرهمی میشه روی زخمهای دلت...... من امیدوارم و مطمئنم!!!!!
پ.ن.۱)تقصیر ما چیه اگه دنیامون غصه داره؟؟؟ ولی بازم میشه زندگی کرد روی این زمین...میشه عاشقی کرد...میشه بندگی کرد.....
پ.ن.۲)میدونم خیلی دیر شده ...ولی روز مرد رو به همه ی باباهای خوب...مخصوصا بابای فاطمه.....از تبار باران.....رئیس بزرگ......استاد کلیم......استاد پورمحمد و ....تبریک میگم......
ما دل و دیده سپردیم به طوفان بلا....
این جمله رو بارها شنیدم ولی تو که میگی واسم یه جور دیگست....یه اطمینان.. یه حس که میگه تا ته دنیا باهاتم....همه ی حرفات یه دنیا امید داره....
تو گفتی میایی و من چشم انتظارم....
لحظه ها رو میشمرم...ثانیه به ثانیه....هیچ چیز سخت تر از انتظار نیست گل من.....ولی من همه ی این سختیها و اضطرابها رو به جون میخرم واسه دیدنت...نوازش کردنت...بوسیدنت......
اگه بیای بهت میگم چقدر دوست دارم و این "میم" دوست دارم رو اینقدر میکشم تا امتدادش برسه به آسمون هفتم و تو اثری از تردید نبینی توو شاخه های تردش.....
اگه بیای من توو هوای تو نفس میکشم...عاشقی میکنم.....اینقدر که همه ی تنم بوی تو بگیره......
اگه بیای سرمو میذارم روو شونه های مقاومت تا ایمان بیارم به این تکیه گاه مطمئن که همیشه ازش میگی...تو بیا تا من امن ترین جای دنیا -آغوش تو -رو تجربه کنم.....
چقدر دلم تنگ شده واسه دستات...واسه مهربونی چشمات که هر چی فکر میکنم نمیتونم هیچ رنگی رو براش تصور کنم....تو رو فقط واسه خودم میخوام......
هر چی میگذره بیشتر دوست دارم...نه مثل لیلی...نه مثل مجنون....نه مثل اونهایی که با دلیل و علت اسطوره شدن.....من فقط مثل خودم..مثل صدف...دوست دارم تا هروقت که تو بخوای.....
به خاطر خودت نه به خاطر من مواظب خودت باش.....نکنه یه وقت غصه بخوری نازنینم......میخوام دنیا نباشه اگه یه دونه مروارید از اون چشای نازت بریزه روو کتاب زندگیت.....
قرار ما هر جای دنیا که بارون شدیدتر بود..هر جایی که کسی نشونیشو بلد نیست.....قرار ما زیر آلاچیق های آرزو.....هر کجا که مطمئن شدیم دیگه بی هیچ دغدغه ایی مال همیم...من برای تو و تو برای من.....
پ.ن) الهی شکر کهه داداشی پرگل صحیح و سالم برگشت...الهی شکر....
صداتو نشنیدم..هیچی ازت نمیدونم...اینا که مهم نیست...مهم اینه که منو تو همدرددیم...جنس نگاهتو که میشناسم...نگرانیتو که میفهمم....پر گل جان...
منم مثل تو بیتابم...برای برادر تو..برادر تو برادر منم هست...
میفهمم یکی یه دونه ی خونه یعنی چی؟میفهمم جوون 18 ساله یعنی چی..
من حتی غم غریب چشمای مامانتم میخونم...تپش های قلب پدرتم میشنوم...الهی روزهای که من کشیدم تو نکشی....الهی پنج شنبه های مادرم رو مادر تو نبینه...الهی یک شبه سفید شدن موی پدرت دلت رو به درد نیاره.......
پر گل جان...
من همصدای دل توام..با تو دعا میکنم...برای شنیدن خبرهای خوب.....برای به آغوش کشیدن برادر...بو کشیدن تنش...حس کردن داغی نفسش.....خدا خیلی مهربونه.. فقط نمیدونم چرا اینقدر ساکته....همیشه این سکوتش منو به خشم میاره...اینقدر که مجبورم باهاش دعوا کنم و سرش داد بکشم....
بیست و چند سال پیش مادر بزرگهامون نگران بچه هاشون بودن و مادرامون نگران داداشاشون.....جنگیدن که ما امروز راحت زندگی کنیم...یه مشت از خدا بیخبر به گند کشیدن روزهای قشنگمون رو...تابستونمون با داغی مشت و لگد ششروع شد....با کتک ....
پر گل جان....
یک رنگی خیلی قشنگتر از تک رنگیه....سبز یه حس قشنگ بود که الان فقط بوی خون میده.....بیزارم از هر چی سبز....دلم لبریزه غصه است.....غصه های ارغوانی...نارنجی....نگرانم......دعا یادت نره گل من...
منتظر میمونم تا امید...تا سپیده...تا فردا.......
پ.ن.) نگران همه ی بچه های پایتختم......