باز آسمون ابری شده...باز ابرها عاشق شدن...هی بغل و ماچ و بوسه و شکستن بغضشون و ریختن اشکها و دلتنگیاشون رو سر ما...باز قربون صدقه رفتن من واسه این عاشقا و همراهیشون توو جشن رگبار و نور و صدا ....باز بارون های بی وقفه ی شمال و قدم زدن بدون چتر من...چقدر این لحظه ها رو دوست دارم....امروز اولین برگ زرد پاییز از اون بالا چرخ خورد و افتاد رو سر من....امروز پاییز رو با تموم وجود حس کردم....
هوای دانشگاه رو با ولع ریختم توو ریه هام...عمیق نفس کشیدم.....هنوز مرددم بین رفتن و نرفتن......شرایط سختی دارم.نمیدونم میتونم از پسش بر بیام یا بازم وسط راه باید بزارمش کنار......چقدر دلم تنگ شده واسه جا استادی.....واسه اون صندلی ها...واسه اون بچه های هزار رنگ...مرض ریختن و ریز ریز خندیدن.....
هیچوقت نتونستم اراده ای سخت و محکم داشته باشم.....هیچ وقت نتونستم برای خودم تصمیم گیرنده ی اصلی باشم....حرفهایی مثل ازت گذشته...تو دیگه بچه داری...بشین سر خونه و زندگیت ..مثل پتک میکوبه توو سرم!!!!!!
.....
عزیز من...
آدمها توو لحظه های سخته که خودشون رو نشون میدن...توو لحظه های خوبیو خوشی که همه مهربونند...همه خوبن.....میدونم دلت رو شکستن...میدونم انتظارش رو نداشتی....خدا خیلی بزرگه خانومی من....
از این آدمها غمی به دل نگیر....خودشون دریای دردن...فکر میکنن خوشن و خوشبخت...فکر میکنن زندگیشون همیشه اینجوری میمونه.....یه سیب که از شاخه جدا میشه هزار تا چرخ میخوره تا راه زمین رو پیدا کنه....جواب اعتمادت این نبود...میدونم نازنینم.....به خدا توکل کن نه به بنده ی خدا.......
"دستامونو میبریم بالا...با همدیگه میکنیم دعا...."یهو دلم عجیب هوس زیارت کرد....دلم باز حال و هوای دعا رو میخواد.....الان یه چیزی چنگ میکشه رو دلم....من این چنگ کشیدنا رو دوست دارم....
مشهد که بودیم هر اتفاقی میفتاد اذیتم میکردن و میگفتن برو اینا رو توو وبت بنویس!!!!منم خورد توو ذوقم گفتم امکان نداره چیزی از این سفر بنویسم.ولی حالا طبق عادت شکستن و نقض کردن همه ی عهدها به خاطر دیگران٬بازم زدم زیر حرفم....
بر خلاف همیشه که مشهد خیلی بهم "خوش "میگذشت٬ایندفعه کلی "حال" داد.....همیشه دنبال جاهای دیدنی و رستوران و تفریح و گردش بودیم ولی ایندفعه رسیدیم هتل ماشین رو توو پارکینگ پارک کردیم ٬وقتی میخواستیم برگردیم درش آوردیم!!!!!
یعنی فقط حرمو حرمو حرم.....کلی التماس دعا باهام بود و نمیشد بیخیالشون بشم....سفرمونم در عرض نیم ساعت جور شد!!!! قرار بود بریم کیش با کلی برنامه ریزی که که از ماه رمضون انجام داده بودیم!!! گفتیم حالا که به قول مامان اینا امام رضا طلبیده حتما یه حکمتیه.....
جای من رواق امام خمینی بود و زیر لوستر دوم...موبایلم کنار جانمازم بود و قلبم تند تند میزد واسه یه خبر خوش....اس ام اسایی که لحظه به لحظه میرسید پر بود از دلهره و استرس.....به دور و بریام نگاه میکردم راحت اشکاشون سر میخورد روو گونه هاشون..لباشون تند تند تکون میخورد و دستاشون دایم تسبیح میزد...دلم میگرفت از خودم که ایننقدر شرمنده بودم پیش خدا که روم نمیشد دستامو بالا ببرم...
خدا رو قسم دادم به من نگاه نکنه ٬به عظمت و بزرگی خودش نگاه کنه...به دلهایی که نگرانن...به چشمهایی که خیسن.....حتی روم نمیشد از خدا عذر خواهی کنم ...بخشش بخوام.....آخرشم گفتم خداجونم ٬قربونت برم من٬تقصیر خودته...هی گفتی میبخشم میبخشم٬صد بارم بری و بیایی میبخشم٬واسه همین من روو گرفتم!!!!!
الهی شکر که خدا یه بار دیگه به حرمت فرشته هایی که التماس دعا داشتن ٬بزرگیشو نشونم داد تا من بازم شرمنده ی درگاهش باشم.....خدایا!هنوز کار داریم باهات.... یه بار دیگه هم به دادمون برس ....به خاطر اون لبهایی که به صلوات باز شد و دستهایی که روو به آسمون بلند شد......هنوز منتظریم......
اندیشه های همزمانی را دوست دارم
و
این را هم که دو نفر٬با هزار ها فرسنگ فاصله٬
درست در یک ثانیه ی مشترک٬به هم فکر میکنند
مهم نیست که با چند دهه اختلاف قدم به این دنیا گذاشته ایم
اهمیتی تدارد که تعداد چروک های صورت من چند سال عمیق تر است
مهم این است که
وقتی از فاصله چند کیلومتری یا چند صد کیلومتری به روزگار یکدیگر سلام میکنیم ٬
طعم لحظه ها میرود به سوی امید......
گاهی وقتها حضور یک وجود٬روزگارمان را از این رو به ان رو میکند....
پ.ن.۱)همیشه عشق
پیش از آن که تو را به اوج ببرد
هر دو پایت را میشکند!!
و بعد تو میمانی و تنهایی
و بعد به مهمانی ابرها می آیی!!!!
پ.ن.۲)زائر امام رضام.....دارم میرم مشهد....
تو به خاطر من آهنگی بساز ٬من به تقدس آهنگت ٬نوایی میخوانم......
تو به حسن همه ی خوبی ها از خطاهای من بگذر ٬من برای تقدیر از این همه خوبی٬
به تو مهر می ورزم.....
تو به یاد همه ی خاطره ها مرا دوست بدار ٬من به خاطر دوستی مان از تو سپاسگزار میشوم....
تو در تاریکی همه ی شبها به ستاره ها بنگر ٬تا من به خاطر تو ٬آسمان را نقاشی کنم.....
تو را سوگند به همه ی دوستی ها به عهدت وفا کن.....
پ.ن.)در ماه مهر٬بادهای پاییزی٬بی مهری را با برگ درختان آغاز میکنند......