ما دل و دیده سپردیم به طوفان بلا....
این جمله رو بارها شنیدم ولی تو که میگی واسم یه جور دیگست....یه اطمینان.. یه حس که میگه تا ته دنیا باهاتم....همه ی حرفات یه دنیا امید داره....
تو گفتی میایی و من چشم انتظارم....
لحظه ها رو میشمرم...ثانیه به ثانیه....هیچ چیز سخت تر از انتظار نیست گل من.....ولی من همه ی این سختیها و اضطرابها رو به جون میخرم واسه دیدنت...نوازش کردنت...بوسیدنت......
اگه بیای بهت میگم چقدر دوست دارم و این "میم" دوست دارم رو اینقدر میکشم تا امتدادش برسه به آسمون هفتم و تو اثری از تردید نبینی توو شاخه های تردش.....
اگه بیای من توو هوای تو نفس میکشم...عاشقی میکنم.....اینقدر که همه ی تنم بوی تو بگیره......
اگه بیای سرمو میذارم روو شونه های مقاومت تا ایمان بیارم به این تکیه گاه مطمئن که همیشه ازش میگی...تو بیا تا من امن ترین جای دنیا -آغوش تو -رو تجربه کنم.....
چقدر دلم تنگ شده واسه دستات...واسه مهربونی چشمات که هر چی فکر میکنم نمیتونم هیچ رنگی رو براش تصور کنم....تو رو فقط واسه خودم میخوام......
هر چی میگذره بیشتر دوست دارم...نه مثل لیلی...نه مثل مجنون....نه مثل اونهایی که با دلیل و علت اسطوره شدن.....من فقط مثل خودم..مثل صدف...دوست دارم تا هروقت که تو بخوای.....
به خاطر خودت نه به خاطر من مواظب خودت باش.....نکنه یه وقت غصه بخوری نازنینم......میخوام دنیا نباشه اگه یه دونه مروارید از اون چشای نازت بریزه روو کتاب زندگیت.....
قرار ما هر جای دنیا که بارون شدیدتر بود..هر جایی که کسی نشونیشو بلد نیست.....قرار ما زیر آلاچیق های آرزو.....هر کجا که مطمئن شدیم دیگه بی هیچ دغدغه ایی مال همیم...من برای تو و تو برای من.....
پ.ن) الهی شکر کهه داداشی پرگل صحیح و سالم برگشت...الهی شکر....